دیگر نیامدی...... ایستادم. بغض کردم ...گریستم
پس مینویســم برات بشین و بخون
به من یاد داده اند که محجوب وسربه زیر باشم
اما دلم سر به هواست و من میان دل وشرم سرگردانم.
راستی نکند حالا که رفته ای وعاشق شده ای
از دور میبینی که من شایسته عشقت و زندگیت را نداشته ام
یعنی تو بیشتر عاشق شده ای!!
اما اشتباه میکنی.. اگر تو عشق را دیده ای . من آن را لمس کرده ام
نوشیده ام.
اگر عشقی مال توست... من خود مال عشقم.. مرا صاحب شده
در دستهایش مثل عروسکی هستم که به امرش میخندم. میگریم .می خوابم
تو اینهارا میفهمی اگر یکبار خوب نگاه کنی چشمهایت را نبندی
من همیشه هستم نمیروم.شبها اگر خوب به اطرافت بنگری
خیالم را میبینی که نگران توست
من هستم هرکجا که تو هستی... واینم هم همان عشق است
راستی میدانم این نامه ام را هرگز نخواهی خــواند.. خدافظ
کرشــــمه های عاشقــــانه AYAZ در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387
|